۱۳۸۹/۰۴/۳۱

بلوچ وتحصیلکردگان - مقدمه


بقلم رازگو بلوچ

قبل از بررسی عملکرد تحصیلکردگان بلوچ لازم می آید در تعریفی معین از تحصیلکرده به اجماع رسیده و مشخص نمائیم چه انتظاراتی از این دسته اجتماعی مد نظر ما بوده است.

یکی از تکراری ترین ودم دست ترین موضوعاتی که تحصیلکردگان ایرانی طی این سالها با آن مواجه بوده و چه بسا به عنوان یک دغذغه فکری خود به آن پرداخته اند موضوع تفکیک تحصیلکرده از روشنفکر است که معمولا به عنوان پیش نیاز ورود به اینگونه مباحث در نظر گرفته شده است؛ اما با نگاهی اجمالی به تفاوت ماهویی این دو عنوان به نظر نمی رسد که اصولا شباهتی بین آنها وجود داشته باشد تا لزومی به این تشریح و تفکیک احساس شود. تحصیلکرده یعنی کسیکه حجم معینی ازمطالب را در حوزه های سنتی یا دانشگاههای مدرن خوانده و توان انجام بعضی از کارهای نوشتاری، گفتاری و یا حتی کرداری را از این رهگذر پیدا کرده باشد، بدیهی است که بین این تعریف و تعریف کلمه روشنفکری، که به معنای فکر کردن جدای از روند جاری جامعه است شباهت مستقیمی وجود ندارد.

البته نمی شود منکر این واقعیت شد که تحصیلات، نیازی فوری و ابزاری قوی در دست روشنفکر برای پرورش جوهری روشنفکری و ابرازآن است. اما این نکته هرگز باعث اختلاط ماهیتی آندو نخواهد شد چرا که سود و خدمت رسانی تحصیلات محدود و منحصر به جوهره روشنفکری نبود و سایر توانایی ها، نیازها و خواسته های حتی گاه متضاد بشر را نیز در بر می گیرد. تحصیلات همزمان می تواند ابزاری در خدمت سیاست، اقتصاد، نظامی گری، ایدئولوژی و حتی جاه طلبی های فردی و گروهی باشد.

بنابر این ما از اساس اختلاطی بین تحصیلکرده و روشنفکر نمی بینیم که بخواهیم نخست به تفکیک ومرزبندی ها بپردازیم. روشنفکری یعنی رجوع به ضمیر پاک انسانی و کودک درون، یعنی طرح سوال حتی در مقابل بدیهی ترین و پذیرفته ترین واقعیت های بشر جمعی؛ روشنفکری یعنی روشنگری، خواه با سلاح دانش و سواد رسمی، خواه بدون آن!

جامعه بشری همیشه در وجود خود جوهره روشنفکری را به همراه داشته است و بدیهی ترین دلیل این وجود انبوهی از پندها، حکایات و ضرب المثلهای حکیمانه و روشنگرانه است که پرده از واقعیت های باطل و مجاز دوران دریده و یکتایی روح و جوهره بشری را در طول تاریخ و درمیان اقوام وملل مختلف نشان می دهند و به ما می گویند که دردی هایی است در بشر که همه جا بوده و همیشه هم یک جور بوده اند. " حکایت گیلگمش" قدیمی ترین افسانه جهان است که اتفاقا نماد و نمود روشنفکری را به آن منسوب کرده اند. مردی بسته و اسیر در بالای کوه که کرکس ها مدام سینه او را می درند همان درد نوع بشری است که زمان و مکان نمی شناسد. "بهلول" و "جحا" و "ملا نصرالدین" در فرهنگ خاورمیانه رازگویانی بوده اند که برای پرهیز از تیغ زورمداران و تخطئه عوام خود را جنون و حماقت زده اند تا در پناه آن رسالت روشنفکری خود را با زبانی مطلوب عوام ترویج کنند. اگر نه مانند "حلاج" بر دار می شدند و چون "عین القضات" شمع آجین شان می کردند و مثل "ملاصدرا" و ابن "سینا" کافر خوانده می شدند.

در فرهنگ و فولکلور بلوچی که به نوبه خود مملو از اینگونه جلوه های روشنفکری است، "مبارک رازگو" نامی جلوه می کند که با خود عهد کرده است حقایق پنهان را برکشیده و حرف تلخ حق را با زبانی بهلول گونه بر سر منکران آن بکوبد.

با این توضیحات دیگر تردیدی نمی ماند که تحصیلات فقط یک ابزار است در خدمت خیلی چیزها و از جمله روشنفکری و این گوهر بی بدیل هرگز در بند و وابسته به تحصیلات نیست.

اما این مقاله نه به موضوع روشنفکری بلکه به وضعیت تحصیلکردگان به عنوان یک طبقه عام اجتماعی می پردازد که البته روشنفکری در عمل و نه در ماهیت وجودی اش عمدتا از آن بر می خیزد و درست یا غلط به عنوان یک زیر مجموعه اجتماعی از آن تلقی می شود.

مدارس مدرن در بلوچستان
اولین مدارس مدرن در خاش و چابهار در سالهای 1305و 1306 تاسیس تاسیس شد که در آن زمان (تا سال ) 1309 زاهدان با نام محلی دزاپ شناخته می شد و مرکزیت بلوچستان را پهره به عهده داشت. این در حالی بود که قریب به 75 سال ( سه نسل) از زمان تاسیس مدارس مدرن در مرکز می گذشت ( دارالفنون در سال 1231 تاسیس شد). اولین کتابخانه عمومی زاهدان در حالی در سال 1337 تاسیس شد که 32 سال از تاسیس آن در مرکز (1305) می گذشت. دانشگاه بلوچستان به مرکزیت زاهدان نیز در سال 1353 تاسیس شد که 40 سال از زمان تاسیس اولین دانشگاه جامع ایران (دانشگاه تهران در سال 1313) می گذشت.

تفاوت های 75، 40 و 32 ساله این سه شاخص اگر چه در کل چشمگیر می باشند اما ایا توان گفت گویای تفاوت واقعی از لحاظ بالندگی فرهنگی بین جامعه مرکز و این بخش دور افتاده از آن می باشند؟ ایا شرایط حاضر فرهنگی ما با شرایط سال های فوق مرکز مشابهت دارد؟
ادامه دارد
رازگو بلوچ- یکم مرداد 1389

۳۰ نظر:

ناشناس گفت...

روشن فکر یا روشن پوک ( pouk) البته من معضرت می خواهم از خوانندگان که از کلمه پوک استفاده می کنم, چون می خواهم یک واقعیت تاریخی را بیان کنم و چاره ای دیگر ندارم.
من خوب بیاد دارم بعد از انقلاب 1357 ما که کمی تحصیل کرده بودیم یعنی خواندن و نوشتن بلد بودیم خود را روشن فکر قلمداد می کردیم و با خواندن یک کتاب بدون اینکه آن را به فهمیم می آمیدیم با پدر و مادر و هر کسی که می شناختیم در رابطه مسائل پیچیده اجتماعی, اقتصادی و سیاسی به بحث می نشستیم و صحبت می کردیم و از فضای باز سیاسی و آزدی آنزمان به اصطلاح استفاده می کردیم و وظیفه خود می دانستیم با مرتجعین بلوچ یعنی ملایان و سرمایه داران بلوچ یعنی خوانین و هر کس پسوند خان در اسمش هست مبارزه کنیم. ما خود را روشن فکر می گقتیم اما مردم بلوچ به ما می گفتنند شما روشن پوک هستید! از این ماجرا 30 سال گذشته است و آنچه برای خیلیها شاید باقی مانده آه و افسوس آن دوران آزادی که نتوانستیم کاری درست و آگاهی درست به مردم بدهیم و ما نزد مردم بلوچ پوک بودیم و واقعا هم بودیم و بایستی اعتراف کرد. ما اگر روشن فکر بودیم حتمن مردم را بطرف خود می کشاندیم , بر اثر ندانم کاری و نبود درک درست و روشن فکری تاریک فکر بودیم, تعدای از ماها اعدام شد و تعدادی زندان و بقیه جلای وطن گشتیم و حالا دستمان دور از آن جامعه هست که اثر پذیر باشیم.
در دوران آزادی 2 سال طول کشید فرصت بسیار مناسبی بود و حیف در خواب بودیم , مسائل پیجده جامع بلوچستان شاید برای ما قابل درک و فهم نبود و چکار کنیم که فهمان بیشتر به ما اجازه نمی داد. شرمنده ایم و شرمنده از عدم درک و حل معادلات پیچده جامعه مان.

رستم كريمي گفت...

واجهين بلوچ مي سايتا هم لينك بدي
منت وار رستم كريمي - نيكشهر www.nikshahr.com

فيض گفت...

سلام .
خوبي دوست عزيز ؟
وبلاگم را به روز كردم منتظر ديدار گرمت هستم .
باز هم به ديدنت ميام .
هميشه ودر همه حال موفقيتت آرزوي ماست .
[گل][گل][گل][گل]

پروفسور گفت...

بازم سلام
اساسی دارم از مطالبتون استفاده میکنم!
لطفا رمان دادشاه رو ادامه بدین چون واقعا میخوام در موردش بدونم
کلی تناقض در موردش توو مغزمه!

شاید در چند روز اینده منم یه مطلب ازش نوشتم
منتظر حضورتون در وبلاگم هستم!
فعلا

امان گفت...

سلام عزیز
به نظر میرسد بیشتر به مباحث تئوریک تفاوت تحصیلکرده و روشنفکر پرداخته اید.انتظار داشتم بیشتر وارد بحث روشنفکران بلوچ شوید که تعدادشان بسیار محدود است .انشاله در ادامه مطلب به ان بپردازید و لزوم تحرک و خروج از دایره محافظه کاری را به انان یاداور شوید..
در ضمن با یک مطلب در مورد خبرنگار و جایگاه اجتماعی اش به روز هستم لطفا نظر بده.موفق باشید

فرامرز گفت...

سلام استاد(راز گو بلوچ) ماه مبارک رمضان رو هم به شما تبریک میگم
مطلب بسیار جالب و قابل بحثی بود من که نهایت استفاده رو بردم انشاالله که بقیه هم استفاده ببرند.
دیر وقتی بود که به شما سر نزده بودم راستی بعد از چند موقعی که تو دنیای مجازی نبودم تونستم دوباره وبلاگم رو بروز کنم که بی ربط با دست نوشته شما هم نیست.
وقتی که تاریخ سرزمین بلوچستان را ورق می زنیم به این جملات بر می خوریم ،فقر ، محرومیت، ... در بیان علل این فقر و محرومیت که....
گزارشی از جشن فارغ التحصیلان بلوچ ..

منتظر حضور گرم و نظرات سبز شما هستم.

ناشناس گفت...

سلام دوست عزیز وبلاگت عالیه خواهشا وبلاگ منو در پیونده خودت قرا بده ممنون عزیزمhttp://maskotan.blogfa.com/
مسکوتان آنلاین

عبداله اربابي گفت...

سلام استاد
هميشه با اخلاق و كمالگرا باشيد .به اميد ديدار و ارزي موفقيت هاي بيشتر

شب تنهايي ستار گفت...

ســــــــــــــــــــــــــــــلام علیــــــــــــــــــــــــــــکم
[گل][گل][گل][گل]اپــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم تشریف بیاری خوشحال میشم[گل][گل][گل]
[گل][گل][گل]اپــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم تشریف بیاری خوشحال میشم[گل][گل][گل]
[گل][گل]اپــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم تشریف بیاری خوشحال میشم[گل][گل][گل]
[گل]اپــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم تشریف بیاری خوشحال میشم[گل][گل][گل]
[گل][گل][گل][گل]اپــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم تشریف بیاری خوشحال میشم[گل][گل][گل]
[گل][گل][گل]اپــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم تشریف بیاری خوشحال میشم[گل][گل][گل]
[گل][گل]اپــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم تشریف بیاری خوشحال میشم[گل][گل][گل]
[گل]اپــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم تشریف بیاری خوشحال میشم[گل][گل][گل]
[گل][گل][گل][گل]اپــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم تشریف بیاری خوشحال میشم[گل][گل][گل]
[گل][گل][گل]اپــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم تشریف بیاری خوشحال میشم[گل][گل][گل]
[گل][گل]اپــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم تشریف بیاری خوشحال میشم[گل][گل][گل]
[گل]اپــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم تشریف بیاری خوشحال میشم[گل][گل][گل

شب تنهايي ستار گفت...

ســــــــــــــــــــــــــــــلام علیــــــــــــــــــــــــــــکم
[گل][گل][گل][گل]اپــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم تشریف بیاری خوشحال میشم[گل][گل][گل]
[گل][گل][گل]اپــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم تشریف بیاری خوشحال میشم[گل][گل][گل]
[گل][گل]اپــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم تشریف بیاری خوشحال میشم[گل][گل][گل]
[گل]اپــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم تشریف بیاری خوشحال میشم[گل][گل][گل]
[گل][گل][گل][گل]اپــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم تشریف بیاری خوشحال میشم[گل][گل][گل]
[گل][گل][گل]اپــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم تشریف بیاری خوشحال میشم[گل][گل][گل]
[گل][گل]اپــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم تشریف بیاری خوشحال میشم[گل][گل][گل]
[گل]اپــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم تشریف بیاری خوشحال میشم[گل][گل][گل]
[گل][گل][گل][گل]اپــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم تشریف بیاری خوشحال میشم[گل][گل][گل]
[گل][گل][گل]اپــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم تشریف بیاری خوشحال میشم[گل][گل][گل]
[گل][گل]اپــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم تشریف بیاری خوشحال میشم[گل][گل][گل]
[گل]اپــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم تشریف بیاری خوشحال میشم[گل][گل][گل

Ghayoum Nemati گفت...
این نظر توسط نویسنده حذف شده است.
ناشناس گفت...

آقای رازگو
ما امروز دادشاه را یک اسطوره میدانیم
ولی غیرتا دادشاه ۲۶۵ نفر را کشت که بودند از دست دادشاه ۲ خان ۱ سرباز بقیه که بودند که کشته شدند

ناشناس گفت...

درود بر شما برادر بلوچم
امروز خوشحالم که میبینم که میبینم این موج بیداری رو
همه ما ها وظیفه داریم هر انچه که درتوان داریم برای خدمت به بلوچستانبکار گیریم
ممنون بابت وبلاگ زیبایت
به ما هم یه سر بزنی خوشحال میشم
www.barahotkavir.blogfa.com

امان گفت...

سلام عزیز خوبی
با چند مطلب جدید به روزم .لطفا یه سر بزن.رو مطلب توسعه سیس...بلوچ ...یه و نقش مردم.... نظرتو بگو.ممنون

satar گفت...

سلام خسته نباشی امدم یه سلامی عرض کنم
و یه داستان هم تقدیم شما
داستان بسیار زیبای برای خدا

“امیلی ” دختر فقیر و یتیمی بود که با مادر پیر و مریضش در یک خانه پنجاه
متری که در کلیسا به طور موقت در اختیارشان گذاشته بود زندگی
میکرد<> هر روز از صبح تا غروب در یک کارخانه به سختی کار
میکرد تا فقط بتواند شکم خودش و مادرش را سیر کند.یک روز زمستانی وقتی او
خسته و سرمازده از سر کار به خانه برگشت ،نامه ای بدون تمبر و مهر و امضا
زیر در خانه شان مشاهده کرد که رویش نوشته شده بود:<>
امیلی که به خاطر آمدن خدا به منزلشان خوشحال بود ،آخرین پولی را که در خانه
داشت شمرد. دو دلار و پنجاه سنت پول برداشت و از رستوران نزدیک خانه غذا
خرید و با عجله به خانه برگشت . اما در بین راه پیرزنی را با کودک مریضش
دید که به<> گفت:<>
<> نگاهی به غذا انداخت و با خود فکر کرد:<< خدا که به غذا احتیاج
ندارد اما بچه این پیر زن…>> سپس غذاها را به پیرزن بخشید و به خانه برگشت
و منتظر آمدن خداوند ماند و… آخر شب بود که یک بسته به داخل خانه انداخه
شد. <> آن را باز کرد و یک سند همراه یک دفتر چه بانکی دید. همراه
با این نامه:<>
<> از این اتفاق خوشحال و خندان بود در آن سوی شهر<> کشیش بزرگ شهر به دستیارش گفت:<< پسرم یادت باشد هنوز چند
خانواده فقیر در این شهر زندگی میکنند و امیلی آخرین نفر بود.>>
مخلص شما ســـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــتار [گل]

http://abdolsatarraisi.blogfa.com/

ناشناس گفت...

سلام برادر عزيز بلوچ ممنون از اينكه به انعكاس مسائل مردم بلوچ ميپردازيد وخوشحالم كه در بين ما مردم بلوچ نيز افرادي هستند كه قلبشان براي مردمشان ميتپد
از مطالب شما لذت بردم چون در اكثر موارد انعكاسي از واقيت بود ممنون ولي از مطالبي كه درباره ي خانها و سرداران نقل كرديد اندكي در شگفت قرار گرفتم و مجبورم بعضي از مطالب شما را نقد كنم
به نظر من شما با ديدي كاملا منفي نسبت به اين قشر اظهار نظر كرده ايد واين شايد از مطالعه وعدم اگاهي جنابعالي نشات گرفته باشد زيرا اين قشر جدا از ظلم وستم هايي كه بعضي هايشان انجام داده اند داراي محاسني نيز هستنداز جمله اينكه اين قشر نقش اساسي رادر صلح و خاموش كردن جنگ واختلافاتي كه بين مردم ايجاد ميشد بازي ميكردند وميكنند افراد زيادي از همين قشر كه شما انها رابه نوعي ظالم خوانده ايد افرادي هستند كه در بين مردم به انصاف وعدالت مشهورند ولي متاسفانه شما بنا به حب وبغض شخصي همه ي اين طايفه را مردود خوانده ايددر صورتي كه اگر با ديد منصفانه بنگريم واقعا اينطور نيست از شما كه فردي تحصياكرده هستيد انتظار داريم كه با ديدي جامع ومحققانه به اين قضيه بنگريد
در اخر:بكوش تا عظمت در نگاه تو باشد نه بدان چيزي كه مينگري
ممنون

رازگو بلوچ گفت...

در خصوص نظر دوست ناشناس اخیر:
از محبت و نظر متفکرانه تان مسرورم. اما در مورد مفهومی به نام خان بگویم که بنده بسیار سعی کردم به همین نظر متعادل شما برسم اتفاقا در خلال تحقیق و گفتگوی بسیار و چند ساله ام، این یکی از سوالات کلیدی ام از مخاطبانم، حتی از مخاطبان متعلق به طبقات به قول ابنجانب "متوهم مدعی برتری" این بود که برایم کسانی را مثال بزنند که عملکردی قابل دفاع داشته اند. متاسفانه متعصب ترین شان هم دفاعی در خور نداشتند.
تعادل و همه جانبه نگری را گرانبها ترین گوهر برای امر نوشتن می دانم . اما متاسفانه نمی توانم تحریف واقعیت کنم تا مقبول کسانی بیشتر باشم.
بنده معضل "خون پرستی" و "طایفه پرستی" را در کنار سه معضل دیگر 1-" مقاومت در برابر تغییر در نزد عوام" 2-بنیادگرایی مذهبی که ریشه ای مخوف و مافیایی از بیرون دارد و 3-" محافظه کاری و منفعت گرایی و نتیجتا انفعال تحصیلکردگان" را به عنوان چهار ویروس مخرب داخلی جامعه محلی مان می دانم که همزمان به هر چهارتاشان و نه یکی پرداخته ام.
بنده معتقدم خون پرستی و طایفه گرایی را بیش از هر کس و پیش از هرکس خوانین دامن زده و بند بند جامعه را با تفاخراتی پوج از هم گسیخته و هم اکنون هم حاضر به نقد خود و استغفار و برائت از کذشته نیستند.
حتی مشکل این دسته فقط حال و گذشته نیست. بلکه به شیوه ای مافیایی چند جانبه به سوی دور جدیدی از خیانت دورخیز کرده اند. امیدوارم منظورم را خوب بگیرید که از شرح بیشترش در این عریضه معذورم.
حال چه خود از این دسته باشید جه خیر مشتاقانه حاضرم دلایل خود را گرفته و دلایل تان را بخوانم و بشنوم.
ایمیل بزنید:rakbar2005@yahoo.com
با سپاس و احترام
رازگو بلوچ

,, روزنامه پهره,, پهره روتاک,, گفت...

,, روزنامه پهره,, پهره روتاک,,

http://www.pahra2011.blogsky.com/

بلوچ زهي گفت...

با سلام
استاد رازگو
به نظر بنده اگه تفاوت مفاهیمی مانند خان، کدخدا، میر و...را در فرهنگ بلوچی تشریح نمایید تا همه با این مفاهیم آشنا گردند، ممنون میشم

احمد عقیلی (بقیع) گفت...

ضمن عرض سلام مطلبی با عنوان "این هفته مولوی عبدالحمید در سخنرانی ضد انقلابی اش چه خواهد گفت؟!!! " در پایگاه تحلیلی خبری بقیع درج گردیده است که خوشحال خواهیم شد نظرات خود را بیان فرمایید.

آدرس مطلب:
http://baghey.com/11308/44-1389

روزدرآ گفت...

آخرین اخبار بلوچستان
با سلام در صورت امکان مرا لینک کنید و من هم شما را.
روزدرآ. می توانید با ذکر منبع اخبار این وبلاگ را استفاده نمایید. با تشکر
roozdara.mihanblog.com

تفتان ایران گفت...

نظر خصوصی-
سلام و خسته نباشی به شما
دیگه به روز نشدن وبلاگ شما آنقدر طولانی شده که کم کم باید نگران شد. نگران از این بابت که نوشتن را فراموش کرده اید یا امید به نوشتن را؟ یا هر چیز دیگر.
بهر حال غرض چاقسلامتی بود و بس.
قبل از راه اندازی سایت مطالب شما را میخواندم و الان هم دلم میخواهد امثال شما همراهم باشند. چه خوب افرادی که کودک درونشان حرفهایی می زند که ...

master@taftaniran.com

bewas گفت...

________________________________.{}[لبخند][لبخند][لبخند][لبخند][لبخند][لبخند]
________________________________.{}[گل][گل][گل][گل][گل][گل]
_______.############_________.{}[لبخند][لبخند][لبخند][لبخند][لبخند][لبخند]
_______.############_________.{}[گل][گل][گل][گل][گل][گل]
_______.############_________.{}__آهنگ چابهار__
_______.############_________.{}_انتظارها به پایان رسید
_______.############_________.{}_وب دانلود آهنگ بلوچی
_______.############_________.{}-با لینک مستقیم راه اندازی شد
_$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$
_$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$
_$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$
_$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$
_$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$
_$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$
_~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
_~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
............><(((>.............><(((>.............><(((>............><(((>....
><(((>............ ><(((> .............><(((>............><(((>.......

شب تنهايي ستار گفت...

سلام علیكم خسته نباشی هر كجا هستی برایت ارزوی سلامتی و شاد كامی خواهانم
با سباس فراوان ســــــــــــــــــــــــــــــتار
یه داستان هم تقدیم به شما

روزی دست پسر بچه ای که در خانه با گلدان کوچکی بازی می کرد، در آن گیر کرد و هر کاری کرد، نتوانست دستش را از گلدان خارج کند.
به ناچار پدرش را به کمک طلبید.
اما پدرش هم هر چه تلاش کرد نتوانستند دست پسر را از گلدان خارج کنند. پدر دیگر راضی شده بود به شکستن گلدان که تصادفا خیلی هم گرانقیمت بود، فکر کند. قبل از این کار به عنوان آخرین تلاش به پسرش گفت: دستت را باز کن، انگشت هایت را به هم بچسبان و آنها را مثل دست من جمع کن. آن وقت فکر می کنم دستت بیرون می آید.

پسر گفت: "می دانم اما نمی توانم این کار را بکنم."
پدر که از این جواب پسرش شگفت زده شده بود پرسید: "چرا نمی توانی؟" پسر گفت: "اگر این کار را بکنم سکه ای که در مشتم است، بیرون می افتد."
گاهی انسان در زندگی به بعضی چیزهای کم ارزش چنان اهمیت می دهد که ارزش دارایی های پرارزشمان را فراموش می کنیم abdolsatarraisi.blogfa.com

شب تنهایی ستار گفت...

سلام علیکم خسته نباشی
یه داستان هم تقدیم به شما [گل]
داستان جالب جانشین پادشاه

روزی از روزها، پادشاهی سالخورده که دو پسرش را در جنگ با دشمنان از دست داده بود، تصمیم گرفت برای خود جانشینی انتخاب کند. پادشاه تمام جوانان شهر را جمع کرد و به هر کدام دانه ی گیاهی داد و از آنها خواست، دانه را در یک گلدان بکارند تا دانه رشد کند و گیاه رشد کرده را در روز معینی نزد او بیاورند. پینک یکی از آن جوان ها بود و تصمیم داشت....

تمام تلاش خود را برای پادشاه شدن بکار گیرد، بنابراین با تمام جدیت تلاش کرد تا دانه را پرورش دهد ولی موفق نشد. به این فکر افتاد که دانه را در آب و هوای دیگری پرورش دهد، به همین دلیل به کوهستان رفت و خاک آنجا را هم آزمایش کرد ولی موفق نشد. پینک حتی با کشاورزان دهکده های اطراف شهر مشورت کرد ولی همه این کارها بی فایده بود و نتوانست گیاه را پرورش دهد. بالاخره روز موعود فرا رسید. همه جوان ها در قصر پادشاه جمع شده و گیاه کوچک خودشان را در گلدان برای پادشاه آورده بودند. پادشاه به همه گلدان ها نگاه کرد. وقتی نوبت به پینک رسید، پادشاه از او پرسید: پس گیاه تو کو؟ پینک ماجرا را برای پادشاه تعریف کرد... در این هنگام پادشاه دست پینک را بالا برد و او را جانشین خود اعلام کرد! همه جوانان به این انتخاب پادشاه اعتراض کردند. پادشاه روی تخت نشست و گفت: این جوان درستکارترین جوان شهر است. من قبلاً همه دانه ها را در آب جوشانده بودم، بنابراین هیچ یک از دانه ها نمی بایست رشد می کردند. پادشاه ادامه داد: مردم به پادشاهی نیاز دارند که در عین راستگویی و درستکاری با آنها صادق باشد، نه آن پادشاهی که برای رسیدن به قدرت و حفظ آن دست به هر عمل ریا کارانه ای بزند!
عبدالستار ملک ریسیی 2011/11/26 http://abdolsatarraisi.blogfa.com

لاتحزن گفت...

✿.❤✿.❤
برادران و خواهران ایمانی..
روزه روز عرفه بسیار ارزشمند و گران قدر هستش بیائیم همگیمون روز شنبه که روز عرفه مسلمین جهان هستش با هم دیگه روزه بگیریم و به همه کسانی که دوستشون داریم توصیه کنیم حتما به امید خدا روزه بگیرند ..نه تنها روزه زبان ..بلکه همه جوارح روزه باشن یه خواهش از همه کسانی که این پست رو مطالعه میکنن دارم مارو از دعای خیرتون فراموش نکنید
✿.❤✿.❤

حسین زاده گفت...

سلام دوست عزیز
ممنون از حمایت شما، البته باید زودتر این شروع می کردم ، این راهی است که به تنهایی پیمودنش سخت و دشوار است.
یاری و همراهی شما دوستان و اساتید محترم را بیش از پیش می طلبیم.
به امید فردایی بهتر

ناشناس گفت...

http://www.youtube.com/watch?v=ZRYuplodEc0&feature=related

ناشناس گفت...

سلام حدیث اهل سنت را از زبان یک مو لوی افغانی بشنوید و قضاوت کنید . افغانی

ناشناس گفت...

http://www.hazaranetwork.com/video/hayat

غروب کاجو (هیت قصرقند)

غروب کاجو (هیت قصرقند)