۱۳۸۷/۰۱/۲۲

ادب بلوچی چگونه پاسداری می شود؟






نکته غریبی است! گویا همیشه این نو آوران گمنام و بی ادعا و دارای کمترین سطح برخورداری از مواهب ظاهری هستند که با تکیه بر عشق و اخلاص خود، پدیده های نو را به جامعه عرضه و یا آن را پاسداشته و نهادینه می کنند.

امروزه سرمایه گذاران کمیانی های چند میلیتی، مدیران، اساتید دانشگاه، مهندسین و تکنسین های بی شمار، نام و نان شان را مدیون تلاشهای عاشقانه اندیشمندان، مخترعین و مبدعینی هستند که یک قرن پیش در نهایت گمنامی و محرومیت در زیر زمین های تنگ و تاریک و یا آلونک های محقر خود طرح می ریختند و می نوشتند وآزمایش می کردند و از روزگار هیچ توقعی نداشتند.

هیبت و آوازه پاپ و اسقف ها، روحانیون و خطیبان دینی که صد ها هزار نفر در نهایت خضوع و تبعیت پای منبرشان می نشینند، مدیون عشق و جانفدایی آندسته از حواریون و صحابه ای است که در زمان خود نه جاه و مکنتی داشتند و نه بزرگی و نام و نشانی.

زبان و ادب بلوچی نیز نهالی نوخاسته است که هنوز در جهان نهادینه نگردیده و راه درازی را برای کسب جایگاه خود در پیش دارد. در حال حاضر عده معدودی فرهنگ دوست عاشق، بار سنگین احیاء و ترویج آنرا بعهده داشته و می خواهند آنچه را که نسل های پیشین بویژه "سید ظهور شاه هاشمی" و دیگرانی چند همچون " ملا فاضل" و " ملا بوهیر" و " ملا قاسم" و " ابابکر کلمتی" " عبدالله روانبد پیشینی" و غیره برایشان به یادگار گذاشته اند بخوبی حفظ وترویج نمایند.

آیا فکر می کنید از میان طیف های مختلف جامعه بلوچ چه کسانی پرچمدار این خدمت عاشقانه هستند؟ دانشگاهیان؟ مولوی ها؟ کدخدایان و بزرگان؟ سرمایه داران بلوچ که بحمدلله عده شان هم کم نیست؟

واقعیت این است که دغدغه عمده دانشگاهیان، کسب مدرک بالاتر و پست دولتی و موقعیت اجتماعی است تا هرچیز دیگر. مولوی ها هم که اصلا ادعایی در اینخصوص ندارند و حتی بالعکس، اکثرشان جنبه هایی از فرهنگ و ادب مانند موسیقی و فیلم و غزلخوانی را از اساس با روحیات و عقاید خود در تضاد می بینند.

کدخدایان و حاکمان قدیم و معتمدان جدید نیز علنا و یا در پشت پرده، دغدغه ای جز اثبات پرستیژ و هیبت و جایگاه طایفه ای خود نشان نداده اند و طبیعی است که پولداران بلوچ، اعم از لنج داران ساحلی تا دوکابین داران سرحدی هم دلیلی برای درگیر کردن خود با موضوعی که نه پول می آورد و نه لذت، نداشته باشند.
در این میان هستند کسانی که علیرغم توانایی و هوش و استعداد، عشق شان نگذاشته است جذب مدرک و پول و جاه و منزلت های دهن پرکن شوند. آنها بی صدا مانده اند تا صدای فرهنگ و ادب بلوچی همه جا شنیده شود. آنها به عشق خود بیشتر از خود توجه دارند و خوشبختانه از این دست بسی هست در وادی دور دست!

آقای " مولابخش رئیسی" از این دست انسانهای مستعد و پرتلاش می باشد که علیرغم سن خود از قدیمی ترین دست اندرکاران انجمن های ادبی چابهار می باشد. او برعکس عمده همقطارانش، کم حرف است و شنونده ای عالی! اما اگر لب به سخن بگشاید بویژه در مورد تاریخ و زبان و فرهنگ بلوچی، ادیان و مذاهب و بویژه مذاهب شرقی، مسائل تحلیلی اجتماعی و غیره، آنگاه معلوم می شود که او نه صرفا یک شاعر و نویسنده و مترجم بلکه یک اندیشمند مطلع و تحلیل گر خبره است در خصوص مسائل انسانی.

ظاهر و خلق و خویش همچون دیگر دوستان ادبیش بعنوان مثال " اصغر آزگ" و " علی بخش دشتیاری" که از وزنه انجمن های ادبی جنوب بلوچستانند و برادران " بهار" (غلام، موسی، عبدالحکیم) و هنرمندانی چون " یادگارزاده" و " اربابی" و دیگران و پیشکسوتانی چون " تاج محمد طائر" و " دینارزهی" و غیره، آرام و متواضعانه است و بی ادعا.

او علاوه بر کار شعر و نوشتن، فعالیت های چشمگیر دیگری نیز در این چارچوب داشته است همچون گرد آوری لغات بلوچی، گردآوری حکایات و افسانه های بلوچی ، ترجمه رمان معروف صادق هدایت (بوف کور) به بلوچی و در نهایت گرداندن انجمن ادبی چابهار، اما آنچه برای من جالب توجه بوده و دلیل اصلی نوشتن این مطلب چیز دیگری است.

مولابخش برای امرار معاش به کار تعمیر وسایل الکترونیکی می پردازد. مغازه ای کوچک در یکی از پاساژهای چابهار که کومه ای از دستگاههای منتظر تعمیر و یا از رده خارج شده تقریبا تمام فضای آنرا فراگرفته و او خود پشت پیشخوانی چوبین می نشیند که تصویر نقاشی شده سید ظهور شاه هاشمی بعنوان سمبل ادب بلوچی پشت سرش قرار می گیرد.

مغازه شلوغ و کوچک مولابخش تعدادی صندلی کوچک چوبی هم دارد که محل تجمع دوستان انجمن ادبی و دیگر
علاقمندان است. دوستان و علاقمندان می آیند و از هر دری سخن می گویند اما کانون توجه آنان برنامه های انجمن ادبی است. کتاب های تازه منتشر شده دوستان ادیب و یکی دو نسخه از آخرین شماره های ماهتاک بلوچی معمولا آنجا یافت می شود. همه چیز ساده و بی غل و غش است. هر کسی از در وارد می شود، بی آنکه دنبال صندلی خالی باشد و منتظر جواب سلام دنبال دیگران بماند، یکراست می رود سراغ موضوعی که ذهن داشته و دیگران نیز همراهیش می کنند.

گذشته از بحث ها و تصمیم گیری های ادبی، کارکرد اصلی این اتاق کوچک و شلوغ ملاقات ادب دوستانی است که ممکن است مدتها از همدیگر خبری نداشته باشند و خبرگیری از اوضاع و احوال و فعالیت های دیگر انجمن های ادبی دور و نزدیک .

به همین سادگی، آنگاه که عشق و بی ادعایی درکار باشد، چرخ های فرهنگ در یک چنین مکان ساده ای و با کمترین هزینه به گردش در می آید و مولابخش که عملا ثانیه به تانیه عمر و زندگی خصوصی اش را برای آن گذاشته است، براستی قابل تقدیر است.

مبارک رازگو نیز که طی یک دو ملاقات محل فوق را دیده بود، نتوانست از نکته بی اعتنا بگذرد و مطلب حاضر حاصل گردید. برای آقای مولابخش رئیسی و دیگر ادیبان و هنرمندان آرزوی موفقیت داریم.
مبارک رازگو – فروردین 1387

۴ نظر:

Kijar گفت...

See Please Here

zobair گفت...

plz link my weblog to your web...........thanks from ur devoted brother.zobair

مبارك رازگو گفت...

زبير جان آدرستان را نداده ايد براي لينك

مبارك رازگو گفت...

زبير جان آدرستان را نداده ايد براي لينك

غروب کاجو (هیت قصرقند)

غروب کاجو (هیت قصرقند)