۱۳۸۷/۰۲/۰۱

بی اعتمادی عمومی به دانش مدرن و دانش آموختگان در جامعه بلوچ

بقلم: رازگو بلوچ - اردیبهشت 1387
پس از آنهمه گسترش مدارس و دانشگاهها هنوز هم که هنوز است، در جامعه بلوچ يك نفر با فوق ليسانس و دكترا كه به معناي دست كم 17 الی 21 سال مطالعه و تحقيق و جهانگردي است، اگر نخواهد از عوامل و قدرتهاي نفوذ ديگر استفاده كند، بايد و صم و بكم بنشيند و براي ريز و درشت موضوعات اجتماعي محلي و جهاني به دهان كدخداي ده، كارچاق كن محل و يا (در بهترین شرایط) کسی که نصف او هم عمرش صرف درس نشده و 200 كيلومتر آنطرفتر از روستايش را نديده، چشم بدوزد و کسب فیض کند!
کارهای روزمره در دست تحصیلکرده هاست، همه هم این را خوب می دانند، برای شغل یابی فرزندشان به او مراجعه می کنند، برای یافتن پارتی و سفارش شدن در این اداره و آن اداره به او مراجعه می کنند، برای رتق و پتق امورات روز مره به او متوسل می شوند، برای چشم هم چشمی و کلاس گذاشتن هم که شده، به او و مدرکش افتخار می کنند.
همه جور توقعی ازو دارند؛ اما نوبت به باور و اعتقادات که برسد، ناگهان همه چیز فرق می کند. اصلا نمی خواهند که تحصیلکرده باوری درست تر را (به زعم خود) به آن ها بقبولاند، اگر چنین احتمالی بدهند راه خود راجدا کرده و بی اعتمادی خود را به هر آنچه که در سنت شان نیامده است پنهان نمی کنند. در این خصوص آنها به هیچ وجه شوخی نداشته وهرگز اعتبار و جایگاه تحصیل کرده را ازحد یک پادو، یک صنعت گر ویا یک مقام کارگزار بالاتر نمی دانند، چه رسد به کسی که از او تلمذ کرده و راه درست و غلط را بپرسند.

اما براستی چرا اینگونه است؟ واضح است! برای اینکه درس دانشگاه را بلوچ و جوامع آشنای او ایجاد نکرده است؛ بلوچ برای یافتن فرمول های فیزیک و شیمی سالها اسیر آزمایشگاه های تنگ و تاریک نبوده و چنین کسی طبعا راحت تر است که به جای آزمایش روی صدها موش و میمون، آنچه را که به ذهنش می رسد حقیقت مطلق بپندارد. معلوم است دانشی که ذره ذره عمر دیگران به پایش سوخته است، برای بلوچ خارج از گود و بي خبر از رنج توليد علم ، صناري ارزش ندارد.

او درس دانشگاه را فقط تا آنجا می شناسد و برایش ارزش قایل است که برای صاحب مدرکش شغل، موقعیت، عنوان و پرستیژ می آورد. و گرنه آن را فرزند ناتنی نخراشیده ای مي داند كه جز براي پادويي شايستگي ندارد.
در خوشبينانه ترين حالت، دانش مدرن براي بلوچ مثل كتابهاي قطوري است براي زينت اتاق نشيمن بزرگان، بي آنكه سالها لاي ورقي از آنها باز شود، و يا كامپيوتري يك ميليون توماني كه بزرگان براي بازي پاسور و كودكان براي ديدن كارتون گاهي به آن سر مي زنند.
رازگو بلوچ - اردیبهشت 1387

۶ نظر:

ناشناس گفت...

mitoni yek kami bettar o bishtar tozee bedi

مبارك رازگو گفت...

قبول دارم که مطلب را جمع و جور نوشته ام ولی اگر بفرمائید دقیقا چه مطلبی بهتر است بیشتر باز شود ممنون می شوم

ناشناس گفت...

kheli feshrde neveshti yek kami baztaresh kon

ناشناس گفت...

manzoram matlabe akhar dar morede daneshamokhtegane baloch

ناشناس گفت...

felan maa khode danesh amokhtegan baloch be khodeman etemad nemikonim ,va shamshir bar halaye yek digar as niyam mikeshim,man be felani tohen mikonam ,felani be man chera? faghat bedoni yek nafar az ma maghalee dar sate jahani ya be maname motabar dade,barather baloch man mano joloye hezar nafar fars ,zaye mikone mige maghlesho dozdide ya hezar harfo hadise digar ,manzooram in ke maa khode daneshjoaye baloch ba khodeman moshkel darim ,va nesbat be hamdigar behetemadim pss che entezari dari ke ye khakhoda ya yek nafar digar be man ettemad konad? enja nisti ke bebini baloch teshne khon baloch digar ast,

ناشناس گفت...

yek nafar as maa taze mikhad phd konad dar hame ja to har majlesi beshdare toheen mishe ,

غروب کاجو (هیت قصرقند)

غروب کاجو (هیت قصرقند)